اربعین
سلام گل پسرم . می خوام برات داستان نذری مادر بزرگم و نذر من وبابایی رو بگم. گل مامان من و خاله ملیتا خیلی مامان بزرگمون و بابابزرگمونو دوست داشتیم و بهشون مامان جون و آقا جون می گفتیم. اونا وقتی مامان و بابامون سر کار می رفتن از ما نگهداری می کردن و مثل مادر و پدر و حتی مهربون تر از اونا بودن ما توی خونه اونا برای خودمون اتاق داشتیم و حتی خیلی از اوقات کودکی بدمون نمی یومد که خونه اونا شبا هم بمونیم چون خیلی اونجا بهمون خوش می گذشت و او نا رو دوست داشتیم. مامان جون نذر داشت اربعین امام حسن یک نذری قیمه بادمجون می داد به در و همسایه و دوست و آشنا که خود اون حکایتی داشت. به هوای نذری همه بچه ها و نوه ها و... حتی خیلی از فامیلا دور هم جمع می شد...
نویسنده :
موژان
17:28












